سفری در عقل، ایمان و حقیقت

راهی برای کاوش از الف تا ی

نقشه راهی منطقی و گام‌به‌گام برای فهم آموزه‌های اسلام با عقل، وضوح و هدف.

پل

نبوت و رسالت: واسطه وجودی و مجرای هدایت الهی

خلاصه

نبوت و پیام یک ضرورت وجودی و شناختی است. حکمت خالق و نیاز انسان به هدایت، وجود واسطه ای معصوم را می طلبد که انسان را از سردرگمی به مسیر کمال سوق دهد.

مقدمه: در مورد اولین پرسش وجودی

انسان با داشتن خودآگاهی که فراتر از بعد صرفاً بیولوژیکی است از سایر موجودات متمایز می شود. او موجودی «پرسشگر» است که زیر بار اضطراب دائمی شناختی قرار دارد، که اجباراً او را به جستجوی پاسخ‌های قاطع برای سه سؤال اصلی که واقعیت وجودی او را تعیین می‌کنند، سوق می‌دهد: از کجا؟ و کجا؟ و به کجا؟ (اصل و هدف و سرنوشت).

تلاش برای پاسخ به این پرسش‌ها، بشریت را در طول تاریخ به صورت‌بندی راه‌های گوناگون سوق داده است، اما عقل برهانی ناب، زمانی که مقدمات دقیق خود را دنبال می‌کند، ناگزیر بودن وجود خط معرفتی و کانال ارتباطی را آشکار می‌سازد که از خالق آغاز می‌شود و به مخلوق می‌رسد. این خط وجودی همان چیزی است که ما آن را «نبوت و رسالت» می‌نامیم، زیرا ابزار لازم برای رسیدن به هدف آفرینش و بیرون آوردن انسان از حدود سردرگمی و نارسایی طبیعی خود به افق هدایت کامل است.


1. اثبات وجوب پیام (نیاز انسان و مهربانی الهی)

عقل در اثبات وجوب رسالت و رسالت از محاکمه منطقی پیوند «حکمت صانع» و «کاستی‌های مخلوق» شروع می‌شود و در دو مسیر اصلی خود را نشان می‌دهد:

1. دلیل بر حکمت و هدف (انکار پوچ بودن)

  • مقدمه اول: با شواهد فلسفی ثابت شده است که خداوند متعال حکیم مطلق است و حکیم از بیهودگی خارج نمی شود، زیرا هر یک از افعال او لزوماً هدف و هدفی را در پی دارد.

  • فرض دوم: هدف از خلقت انسان دستیابی به کمالات شناختی و اخلاقی و رسیدن به سعادت ابدی مبتنی بر شناخت و پرستش حقیقت خالق است.

  • فرض سوم: ذهن انسان اگرچه کلیات امور (مانند حسن عدل و قبح ظلم) را درک می کند، اما به تنهایی قادر به شناخت جزییات راهی که به سوی کمال می رسد، و نفوذ به دیوار مرگ برای شناخت غیب و تقدیر و چگونگی تقرب به خداوند، ناتوان است.

  • نتیجه: اگر خداوند انسان ها را بدون هدایت رها می کرد، رسیدن به هدفی که برای آن آفریده شده اند غیرممکن بود و این نقض غرض خالق بوده و موجب پوچی خلقت می شود و برای حکیم محال است. پس عقل مستلزم وجود پیام الهی است که راه را روشن می کند.

2. شواهد “وحدت منبع” و عقب راندن هرج و مرج ادیان مثبت

حقیقت وجودی یکی است و نه متعدد; فالکون بر اساس یک سیستم طراحی یکپارچه و دقیق ساخته شده است. از آنجایی که «هدف خلقت» تابع اراده خالق است و نه چیزی که ساخته شده است، تنها بدنی که شایسته بیان این هدف است، خود خالق است.

اگر به انسان واگذار می شد که تشریفات و تئوری های خود را درباره هدف هستی تنظیم کند، هر فردی بر اساس هوس، توهم و خودشیفتگی خود قانون می گذاشت و منجر به نسبیت گرایی کشنده و هرج و مرج شناختی کامل می شد که در آن خداوند به ایده ای تبدیل می شود که متناسب با حالات انسانی باشد. بنابراین حکمت الهی وجود یک منبع رسمی واحد و قاطع را که مستقیماً بیانگر کلام خالق باشد، ایجاب می‌کرد که از طریق آن به آشفتگی ذهن‌ها پایان داده شود و مقصد متحد شود.


2. نبوت در ترازوی فلسفه

نبوت و پیام صرفاً یک ایده کلامی منتقل شده نبود، بلکه مرکز تحقیقات فیلسوفان بزرگ تاریخ بود که جوهر آن را به عنوان پلی بین عالم غیب و عالم مشهود تحلیل کردند.

1. فیلسوفان یونانی

رهبران فلسفه یونان اگرچه با پیام توحیدی ابراهیمی به معنای دقیق آن معاصر نبودند، مکانیسم دریافت حکمت الهی و میانجیگری وجودی برای هدایت بشریت را عمیقاً بررسی کردند.

افلاطون (حدود 427–347 قبل از میلاد) (افلاطون)

افلاطون در گفتگوهای «جمهور» و «قوانین» می‌بیند که شارع حکیم یا الهام‌گر کسی است که می‌تواند از «غار ماده» رهایی یابد و معنویت و ذهن خود را به عالم آرمان‌ها، یعنی عالم حقایق مطلق و جاودانی ارتقا دهد و سپس وسیله هدایت و سازماندهی مدینه با فضیلت باشد.

او در گفتگوی «تیماریوس» این ایده را مطرح می‌کند که گیرنده الهام الهی از حالت «انتخاب و جذب معنوی» می‌گذرد که او را قادر می‌سازد تا به عنوان «مترجم» (هرمنیوس) اراده بهشت ​​عمل کند و آن را به قوانینی تبدیل کند که از انسان‌ها محافظت می‌کند و روح آنها را اصلاح می‌کند.

فلوطین (حدود 204–270 پس از میلاد) (فلوطین) و نوافلاطونی

فلوطین نظریه «جریان کیهانی» را پایه گذاری کرد، جایی که می بیند وجود از «یگانه» به تدریج از طریق ذهن ها و جان های جهانی سرچشمه می گیرد و جاری می شود. در این آموزه، انبیا و حکیمان بزرگ به‌عنوان ارواح انسانی نادر و مشتاقی تلقی می‌شوند که دارای «آهن‌ربای معنوی» هستند که در حجاب‌های ماده تاریک نفوذ می‌کند تا تراوش نورانی را مستقیماً از ذهن جهانی دریافت کند و سپس این نور را در قالب آموزه‌ها و راهنمایی برای انسان‌های معمولی که توسط چگالی ماده مسدود شده‌اند، دوباره پخش می‌کنند.

2. فیلسوفان غربی

در عصر جدید و معاصر، فیلسوفان غربی نبوت را به عنوان ابزاری تاریخی و اخلاقی برای پیوند دادن مطلق (خدا) با امر نسبی (انسان) مورد بررسی قرار داده اند.

گوتفرید لایبنیتس (1646–1716 پس از میلاد) (گوتفرید ویلهلم لایب نیتس)

لایب نیتس معتقد است که خداوند حقایق اخلاقی و فطری را در ذهن انسان به ودیعه گذاشته است، اما عواطف افسارگسیخته و تمایلات مادی، ذهن عوام را نسبت به آنها کور می کند. در اینجا، کارکرد نبوت و پیام از نظر لایب نیتس به عنوان یک «شتاب دهنده و بیدارکننده تاریخی» ظاهر می شود. پیامبر واسطه ای است که راهنمایی و هوشیاری عقلانی را به شکلی روشن و مختصر ارائه می کند، که بشریت را هزاران سال نجات می دهد که در سردرگمی تجربی برای رسیدن به قوانین اساسی اخلاقی سپری می کردند.

یوهان فیشته (1762–1814 پس از میلاد) (یوهان گوتفرید فیشته)

فیشته پدیده نبوت را از منظر «نبوغ معنوی» مورد مطالعه قرار داد و پیامبر را شخصیتی محوری و دارای حساسیت مطلق و استثنایی نسبت به «اراده الهی و اخلاقی» دانست. پیامبر از نظر او فقط یک انتقال دهنده دانش نیست، بلکه یک نیروی محرکه و یک وسیله وجودی است که خود را وقف می کند و آگاهی اش کاملاً از علایق محدود شخصی جدا می شود تا به تجسم زنده عالی ترین قانون اخلاقی تبدیل شود که می تواند جوامع را شوکه کند و آنها را از حالت حیوانی خود به سوی پیشرفت معنوی بیرون بکشد.

ساموئل کولریج (1772–1834 پس از میلاد) (ساموئل تیلور کولریج)

کولریج و فیلسوفان معنوی بین دو سطح آگاهی تمایز قائل شدند: «درک منطقی محدود» (درک) که در بین انسان ها رایج است و «ذهن جامع» (عقل) که بینش نافذ است. کولریج معتقد است که پیامبر صلی الله علیه و آله واسطه نهایی هدایت است، زیرا او این «ذهن کل» را در اوج خلوص خود دارد، که باعث می‌شود او وحدت پشت سر طبیعت و ارتباط با خالق را ببیند و سپس این بینش جامع را در قالب آموزه‌ها و داستان‌هایی که متناسب با درک انسان‌های عادی است، تدوین کند.

3. فیلسوفان مسلمان

فیلسوفان مسلمان نظریه نبوت را به اوج بلوغ اثباتی رساندند و آن را از طریق ساختار متافیزیک و هستی شناسی هستی تفسیر فلسفی کردند.

در اینجا ابتدا باید متذکر شد که «ذهن» در اصطلاح فلسفی آنها به معنای رایج عامیانه، یعنی تفکر صرف، محاسبات ذهنی یا هوش روزمره انسان نیست. بلکه ذهن از نظر آنها «جوهر انتزاعی و نور وجودی است که به خودی خود وجود دارد و از ماده بالا می رود و منبعی از حقایق کلی و وجودی را نشان می دهد».

فارابی (260–339 ق / 872–950 م)

فارابی را سنگ بنای نظریه فلسفی نبوت می دانند. او می بیند که پیامبر به واسطه شایستگی وجودی «رئیس شهر نیکوکار» است. پیامبر با «ذهن فعال» که جوهره معنوی نورانی است که میان عالم تناقضات و عالم خاکی واسطه می شود، از طریق دو قوه ارتباط برقرار می کند: نیروی ذهنی خود که به مرتبه «ذهن آموخته» می رسد، که بالاترین درجه تجرد ذهنی است که در آن روح تبدیل به آینه ای صیقلی می شود که با قدرت متعالی اش متحد می شود و به قدرت های ماوراء طبیعی خود می پیوندد. در تصاویر دیداری و شنیداری؛ بنابراین، پیامبر مجرای وجودی است که حقایق غیب را به قانون هدایت برای همه تبدیل می کند.

ابن سینا (370–428 ق / 980–1037 م)

ابن سینا این گزاره را عمیق تر کرد و ناگزیر بودن نبوت را از نظر اجتماعی و وجودی اثبات کرد. انسان بدون جلسه مدنی نمی تواند زندگی کند و جلسه نیاز به قانون (شرع) دارد و قانون به قانون (قانون گذار). این قانونگذار را باید با «ذهن مقدس» از انسان متمایز کرد، که یک هوش معمولی نیست، بلکه یک قوه وجودی عالی و نور الهی است که بر روح جاری می‌شود و به پیامبر اجازه می‌دهد تا «حقایق جهانی را بشناسد» و به یکباره در یک چشم به هم زدن به نتایج شناختی برسد، بدون اینکه نیازی به یادگیری انسانی یا تنظیم آن اندازه‌گیری موقتی باشد. از خداوند از طریق ذهن پیامبر به بشریت نازل می شود.

السهروردی (549–587 ق / 1154–1191 م) (نویسنده فلسفه اشراق)

شیخ شهاب الدین سهروردی نبوت را منتهی الوهیت و درخشندگی نورانی می داند. عقل از نظر او نوری مجرد است و نبی کسی است که روحش از گرگ و میش و ظلمت ماده رها شده و نورهای «انوار قادر مطلق» و عالم ملکوت در دلش می درخشد. پیامبر از نظر او همان حکیم معبودی است که دلیل دقیق عقلی را با شاهدان مستقیم نورانی ترکیب می کند تا واسطه نوری باشد که ظلمت های جهل را در عالم خلقت از بین می برد.

ابن عربی (560–638 ق / 1165–1240 م) (صاحب مکتب فلسفی معرفت)

شیخ الاکبر را بنیانگذار واقعی مفهوم «انسان کامل» در ژرفای فلسفی و وجودی آن می دانند. از نظر او، انسان کامل فقط یک انسان «خوب یا شایسته» به معنای نزدیک نیست، بلکه «عالم جامع و مخفف همه هستی» است. او تنها موجودی است که سزاوار است آینه ای باشد که در آن «همه اسماء و صفات الهی» آشکار شود. نبوت و پیام ابن عربی مظهر این شناسایی است. پیامبر انسان کاملی است که نمایانگر تنگه و میانجی مطلق بین حق (خالق) و خلق (مخلوقات) است و بدون او نظام فراوانی و هدایت در این جهان برقرار نمی شد.

ملاصدرا (979–1050 ق / 1571–1640 م.)

ملاصدرا در مکتب «حکمت متعالیه» این بینش ها را ترکیب کرد و ثابت کرد که پیامبر «انسان کامل» است که مراحل سیر و سلوک وجودی را از طریق «کتب چهارگانه عقلی» طی کرده است. پس از سفر با حقایق از خلقت به حقیقت، در سفر نهایی خود از حقیقت به خلق با حق، به پیروی از وحی و تشریع باز می گردد. پیامبر برای او قله تکامل و رشد وجودی را برای انسان نشان می‌دهد، چنان که ذهن و روح او با عالم بالا پیوند واقعی می‌یابد، پس باطن او به ملکوتی مجرد و ظاهرش انسانی و مادی می‌شود و افعال و تشریع او امتداد مستقیم فراوانی الهی و هدایت او به ارواح ناقص انسانی کامل می‌شود.


3. واقعیت تمایز وجودی پیام رسان (ساختن توهم «پستچی»)

سلب مسئولیت روش شناختی و مفهومی: قبل از ورود به جزئیات این فصل باید به دقت اشاره کرد که تحلیل فلسفی و شواهدی در اینجا به طور خاص حول محور شخص حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی چرخد ​​و به عنوان یک رویداد تاریخی شخصی منحصر به آن حضرت نیست. بلکه تمرکز پژوهش در درجه اول بر «مقام نبوت و مقام رسالت» به عنوان یک سطح وجودی و یک کانال کلی ارتباط بین خالق و مخلوق است.

این وضعیت وجودی «واسطه» یک مرتبه ثابت یا مساوی نیست. همه انبیا و رسولان دارای صفات و شرایط ذاتی هستند که مقام نبوت را مشخص می کند، اما درجات و مناصب وجودی آنها بر حسب ماهیت تشکیک فلسفی متفاوت است. حقیقتی مشکوک که درجات آن از نظر قرب و کمال شناختی و تکوینی از پیامبری به پیامبر دیگر از نظر قوت و شدت متفاوت است. در این سیر تکاملی وجودی، کمال انسانی به اوج رفیع و مطلق و کاملترین مظاهر خود رسید که بالاتر از آن در شخص اعظم و خاتم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مقامی نیست، پس او عالی ترین دلیل و کاملترین الگوی این مقام عام بود.

یکی از خطاهای رایج شناختی و انحرافات ظاهری که برخی قرائت به آن وارد می‌شود و تنها به گزاره‌های غیر دینی محدود نمی‌شود، بلکه حتی در آگاهی بسیاری از کسانی که پیروان خود را از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم اعلام می‌کنند و حتی در میان کسانی که هم عصر با آن حضرت بوده‌اند، در زمان و مکان با او همراه بوده‌اند و کاملاً عادل با پیامبر بوده‌اند، گسترش یافته و رخ داده است. دیدگاه ساختاری و ذهنی، که خداوند آن را تنها به دلیل ویژگی اخلاقی انتزاعی «دروغ نمی گوید» انتخاب کرده و این که مأموریت او محدود به دریافت و انتقال پیام است. با بی طرفی خشک، مانند «پستچی» که حامل پیامی است که معنای آن را نمی فهمد و بر منشأ وجودش تأثیر نمی گذارد.

این درک ناقص محصول دوران مدرن نیست، بلکه بیشتر بسط یک کمبود تاریخی باستانی است. قرآن كريم مملو و تا حد زيادي مبتني بر بيان سرگذشت مردمي است كه با پيامبران خود با تحقير و جهل به مقام و منزلت آنان برخورد مي‌كردند، بدون قدرداني از مقام وجودي‌شان، به آنها حمله مي‌كردند و بر فهم و دانش و تجربه‌هاي ناب زندگي خود افزوده مي‌شدند و آنان را انسان‌هاي موقتي مي‌پنداشتند كه شبيه به آنها بودند.

این آشفتگی شناختی ناشی از عدم تمایز میان «انسانیت ظاهری» پیامبر به عنوان بدنی است که قوانین ماده بر آن حاکم است و در مدار زندگی روزمره حرکت می کند، و «حقیقت تکوینی معصوم» که او را واجد شرایط استواری استوار میان مطلق و نسبی می کند.

برای از بین بردن این توهم، ذهن مشهود حکم می‌کند که نقش میانجی‌گری الهی لزوماً مستلزم ویژگی‌های شخصی برتری است که فراتر از صداقت اخلاقی ساده در معنای رایج آن است و در سه بعد تفصیلی متجلی می‌شود:

1. تعالی تکوینی و فیزیکی (فرمان تکوینی)

روح رسول مانند ارواح بقیه بشریت نیست که کاملاً تابع فطرت و قوانین ماده باشد; بلکه نفسی است که به چنان قدرت نورانی و طهارت روحی رسیده است که امر ظاهری تسلیم آن و تسلیم اراده او می شود.

برای تبیین این مطلب و تبیین فلسفی آن: ابن سینا همراه با ملاصدرا معتقد است که روح عادی انسان دارای قدرت و نفوذ محدودی ساخته شده است. او نمی تواند چیزی را مدیریت کند، حرکت دهد، یا بر روی بدن خود تأثیر بگذارد (مانند حرکت دادن دست یا اراده برای راه رفتن). و اما روح رسول به دلیل شدت وجودی و طهارت متعالی که دارد، ناحیه نفوذش از حدود جسم خود فراتر می‌رود تا با قدرت متعالی ارتباط برقرار کند و به خواست خدا بتواند مستقیماً در امر این عالم پهناور و عناصر آن تأثیر بگذارد.

این بسط عاطفی روح همان عمق فلسفی است که این دو فیلسوف وقوع معجزه را با آن تبیین می کنند; این فقط یک نمایش خارج از سیستم نیست، بلکه تأثیر مستقیمی از قدرت یک ابر روح کامل است که از محدودیت های توانایی انسان های معمولی فراتر رفته است. خداوند توانایی کنترل پدیده های ماده و خم شدن آن را به آن داد تا این سند برائت و گواهی بر صداقت سفارت و ارشاد باشد.

2. تعالی ذهنی و شناختی (ذهن مقدس و شهود تکانشی)

انسان های معمولی دانش خود را از طریق ابزارهای محدود به دست می آورند: حواس پنج گانه، سپس انتزاع ذهنی در معرض خطا، و یادگیری تدریجی (مقدمه ها و پیامدها). در مورد رسول، او دارای مرتبه ذهنی استثنایی است که از نظر فلسفی «ذهن مقدس» نامیده می شود.

این ذهن با شهود تکانه مستقیم مشخص می شود. نه به معلم انسانی نیاز دارد و نه به ترتیبی از اندازه گیری های منطقی که در طول زمان گسترش یابد. آگاهی رسول به «ذهن فعال» غیبی متصل است و معارف و حقایق کلی و جزئی، یکباره، در یک چشم به هم زدن و با بالاترین مراتب یقین و وضوح شناختی در او نقش می بندد. این یک ذهن محیطی است که از زمان و مکان عبور می کند و برای اینکه منبع دانش باشد نه مصرف کننده آن ساخته شده است.

3. تعالی روانشناختی و تخیل برتر (تدوین وحی رسمی)

پستچی متنی را می‌فرستد که شاید نفهمد، اما پیام‌آور مترجم و درک‌کننده‌تر است. بزرگترین چالش در پیام این است: چگونه حقایق نامتناهی و انتزاعی الهی را به اذهان محدود بشری که توسط ماده پوشیده شده است منتقل می کنید؟

در اینجا قدرت روانی و تخیل خارق العاده رسول ظهور می کند. او وحی را به صورت اخلاقی و انتزاعی در سطح ذهن خود دریافت می کند و سپس تخیل برتر و خالص خود، بدون توهم و گرایشات روانی، این معانی والا و والا را به تصاویر، صداها، ضرب المثل ها، داستان ها و زبان های اعجازآمیز، مانند شنیدن سخنان شاه، «ترجمه و تبدیل» می کند.

این توانایی گرافیکی و روانی ابزاری برای هدایت جمعی است. اگر این تخیل خارق العاده رسول نبود، علم غیب مجرد و منزوی می ماند و هدایت و هدایت کلیت خلقت غیرممکن بود.

نتیجه: رسول، «انسان کامل» منتخب خداوند است، زیرا ساختار وجودی، ذهن، روح و ساختار او تنها واجد شرایط و آمادگی برای تحمل وزن تجلی الهی و کلام غیبی است. این نمایانگر «تصویر تنگ» و پل وجودی ضروری است. بگذارید هدایت از عالم الهیات و ملکوت بیاید و به شکلی انسانی صورت گیرد که بتواند انسان را به سوی هدف وجودی اش هدایت کند.


4. چرا پیام آور باید انسان باشد؟ (اثبات همگونی و تشابه)

پس از اثبات ضرورت مجرای شناختی و خصوصیات استثنایی شخص رسول، ذهن این پرسش را از تجسم خارجی حامل مطرح می کند: چرا آفریدگار در ظاهر، حامل پیامی را از نوع بشر برگزیده و او را موجودی غیب مانند فرشته قرار نداده است؟

1. ادله امکان و تقلید (مثال عملی)

هدف پیام ارائه متون خشک نیست، بلکه تبدیل آنها به یک مدل کاربردی در واقعیت در زمین است. اگر پیامبر پادشاهی بود که گرسنه نمی شد، هوس نمی کرد، خسته نمی شد و بیمار نمی شد، مردم باید با این جمله مخالفت می کردند:

“تو این کار را می کنی چون فرشته ای نورانی هستی، اما ما انسان هایی هستیم که امیال نفسانی و ضعف های مادی بر آنها حاکم است.”

انسان بودن رسول در قالب زندگی روزمره اوست; صبور است، می بخشد، با غرایز خود مبارزه می کند و رنج می برد. او عملاً و ذهناً ثابت می کند که روش الهی و قوانین آن در حدود توانایی انسان کاملاً قابل اجرا است و بدین ترتیب عذر از بین می رود و هدف رسالت که الگوبرداری و تقلید است محقق می شود.

2. راهنمای ارتباط شناختی (مشکل)

دریافت و درک مستلزم هماهنگی و هماهنگی بین فرستنده و گیرنده است. طبیعت پاک، سلطنتی و نورانی بیش از ظرفیت سیستم حسی و عصبی انسان‌های معمولی است و دیدن آن به همان شکلی که هست باعث شوک و شگفتی خیره‌کننده‌ای می‌شود که مانع از آگاهی و درک می‌شود.

برای اینکه مردم اطمینان پیدا کنند و بدون وحشت و حیرت سخنانی را بشنوند و بفهمند که ذهن ها را به حیرت وا می دارد، منطقاً لازم است که حامل پیام از نظر جنسیت و ظاهر برایشان مشکل باشد. او غذا می خورد و در بازارها قدم می زند، در حالی که درونش به پادشاهی متصل می ماند.


5. عبادت معلق و اجتناب ناپذیر بودن قانون واحد

بر اساس مطالب فوق، هدف رسول و رسالت، رسیدن به هدف خلقت، یعنی شناخت خداوند است. برای اینکه این معرفت به صورت رفتاری ترجمه شود و به کمال برسد، عبادت لازم است. در اینجا یک قاعده ذهنی عمیق عرفانی پدیدار می شود:

«هیچ کس راه را نمی‌داند مگر کسانی که عبور کرده‌اند و رسیده‌اند، نه کسانی که در آغاز ایستاده‌اند».

انسانها در آغاز سفر، پوشیده از ماده و جهل و مبدأ علم حسی هستند، در حالی که رسول کسی است که خداوند با وحی حجاب ماده را به سوی او شکست، پس «عبور کرد و رسید» و حقیقت نظام وجودی را شاهد بود. از آنجایی که عبادت، اعلام تسلیم بودن در برابر معبود است، اگر شخصی آن را به ابتکار خود اختراع می کرد، در واقع خواهش، ادراکات ذهنی محدود خود و خواسته هایش را می پرستید. بنابراین، عبادت باید به شیوه و ساختاری که آفریدگاری که اسرار نفس و خوبی های آن را می شناسد و رسولش المستمین به آن اطلاع می دهد، «تعلیق» شود.

برای اینکه این «فهرست» از معرفت و عبادت در طول نسل‌ها و قرن‌ها باقی بماند، بدون اینکه در هرج‌ومرج روایات شفاهی متلاشی شود یا در طول زمان دچار تحریف شود، حکمت الهی حکم کرد که در قالب یک قانون مکتوب، یکپارچه و ثابت در لفظ و معنا از جانب خدا تثبیت شود، تا به‌عنوان قانون اساسی مطلق که همه تسلیم آن می‌شوند و با آن مسیر واحد می‌یابند، پایدار بماند. این همان چیزی است که در کتب و پیام‌های آسمانی با پشتوانه اعجاز تجسم یافته است، تا سند دائمی و مستمر بر صدق واسطه و حفظ ابزار هدایت باشد.


نتیجه گیری

با توجه به مطالب فوق، این پژوهش جامع برهانی و فلسفی به این نتیجه می رسد که نبوت و پیام صرفاً یک انتخاب دینی یا یک رویداد تاریخی گذرا نیست، بلکه یک ضرورت مطلق وجودی و معرفتی است که حکمت صانع و نیاز مخلوق را لازم می داند.

رسول فقط یک پیک خودکار یا یک «پستچی» نیست که تنها به خاطر صداقت اخلاقی خود انتخاب شده است، بلکه «انسان کامل» و کاملترین واسطه است که بالاترین درجات عقل الهی و تعالی تکوینی در او ملاقات کرده و با فراوانی وحی الهی تلفیق شده است. تبدیل شدن به کانال ارتباطی بی نظیری که بشریت را از ظلمت های جهل و محدودیت های ذهن طبیعی به چراغ های هدایت و کمال می برد.

از طریق پیام، جهت عقول متحد می شود، از طریق انسانیت رسول، اسوه های عملی حاصل می شود و از طریق شریعت یکپارچه حقیقت، هرج و مرج امیال و گرایش های انسان ساز رانده می شود تا در نهایت هدف حقیقی و متعالی خلقت محقق شود.

رسول فقط یک فرستنده خودکار نیست، بلکه او انسان کامل و واسطه کاملی است که هدایت الهی از طریق آن به عالم بشریت نازل می شود.